نیش زنبور

ونگارگر نگار گری های حیله گرانه اش را به چشم مردم می زند

02:52, Monday, July 14, 2008 .. Link

به قلم مجید روشنفکر

 

در حاشیه ی سخنرانی های فیلوسوفانه ی آقای نگارگر

در این اواخر آقای اسحاق نگار گر با ظاهر شدن در تلویزیون های شخصی بیرون مرزی و درون مرزی با گرفتن چهر هء  تازه و حق به جانبانه و با پشت سر هم قرارد ادن بحث های به اصطلاح فلسفی و عرفانی سعی می کند که اذهان دیگران را به مسایل دور از زنده گی شان معطوف داشته و بدین گونه حقایق داغ عرصه های زنده گی سیاسی و اجتماعی افغانستان را تحت شعاع سخنرانی های سردرگم و با طمطراقش قراردهد و آب در آسیاب افغان ملیتی هایی که در عقب حکومت آقای کرزی مانند گژدم های زیر بوریا البته به خیال خودشان سخت در فعالیت اند ، بریزد  و با مصروف ساختن شنونده گان و بینند گان و سخنرانی های چرب و نرم و لفاظی ها و فضل فروشیهای مداح گرانه و قلقله های شادی بازانه و بر زبان آوردن افسانه ها و خواب ها و هذیانات کمک کند تا یارانش در پشت پرده های سیاه سیاست جاری کشورش کارشان را پخته تر به پیش ببرند و در خلوت به همان کارهای همیشه گی شان باردیگر سرو سامان فاشیستی تر بدهند . آقای نگار گر زمانی با همین صدا و لفاظی هایش جوانان بیگناه و معصوم و محروم وطن مارا به سوی نهضت های مترقی ، سوسیالیزم و کمونیزم می کشانید و با اندیشه های لنینزیم – مارکسیزم  ، آن هارا به سوی ماوتسودون و حزب شعله  جاوید رهنمونی می کرد و تا آن که جمع کثیری از آن جوانان را فریفته و درکام کام امینی ها و خادی های پرچمی و خلقی ها و به دست قصابان گروه های به اصطلاح مجاهد افگند تا نیست و نابود شوند و خودش به پاس این خدمات شیطنت بارش همانند دیگریارانش به آغوش امپریالیزم جهانخوار!!و آن هم در انگلیس به دامن شبکه های جاسوسی پناه بردو بر سرتمام گذشته هایش خط کشید و دوباره به مسایلی پرداخت که خودش زمانی آن هارا مبتذل و مردود و واهی می دانست . او بود که جوانان محروم و معصوم وطن را با چرب زبانی هایش به راه افکار ماویستی می کشاند و دین را مانند مواد مخدر برای ملت ها مضر می دانست . در آن سال ها همین نگارگر ها بودند که عرفان مولانایی و حکایت های مربوط به عرفان شرق را مردود  می دانستند و عقیده داشتند که این موضوعات همه به ضرر زحمتکشان و به نفع طبقات حاکمه و استثمار گر و استعمار می باشد و باید بر سر آن خط بطلان کشید و راه مبارزه ء قهر آمیز ماویستی و لننیستی را پیگیری کرد و انقلاب تو ده  هارا باید انجام داد . آن وقت ها همین آقای نگارگر و امثالش علیه اسلام و تمام ادیان و فلسفه های عرفانی شرق می تاختند و جوانان را وادار می کردند تا از آن نه تنها پرهیز کنند ، بلکه تا می توانند در نابودی آن ها بکوشند و به این گونه جوانان را به گمراهی می کشاندند . و پس از سقوط شوروی که همین نگارگر ها همه مخالف شوروی و مخالف امپریالیزم جهانخوار در راس امریکا بودند و از چین و ماوو دفاع و پیروی می کردند ، نه تنها خپ و چپ شدند ، بل که آن همه انقلابی گری های دو آتشه یی شان و مبارزات قهرآمیز شان یک باره به خاموشی و نابودی گرایید و دیگر گویا وظایف شان را به خاطر سقوط شوروی و به نفع امپریالیزم انجام داده باشند ، گلیم مبارزه ء طبقاتی و قهر آمیز ماویستی شان را کنار گذاشته و حالا با گذاشتن ریش و عبا وقبا مسلمان تر از دیگران شده و گویا از شکم مثنوی معنوی مولانا و آثار سایر عرفای شرق افتاده باشد ، با لفاظی ها و به هم بافتن چرندیات  می خواهد که به اذهان مردم زهر بپاشد و پایه های حاکمان افغان ملیتی اش را مستحکم تر گرداند .

در این شب و روزی که در کشور خون هزاران هزار انسان بیگناه  ، بی موجب می ریزد ، ظلم و ستم بیداد می کند ، بی امنیتی و بی نظمی روزتاروز گسترده تر می شود ، جباران فاشیستی بیشتر از هر زمان دیگر در ایجاد این بدبختی ها نقش فعال دارند و حتی حاضرند به خاطر بقای حکمروایی فاشیستی شان مزدوری پاکستانی ها را قبول کنند ، آیا ضرور است که آقای نگار گر افسانه هایی را با ز بخواند  که یک فیصد هم درد مردم دربدر و آواره ء مار دوا نمی کند و خودش هم به هیچوجه به آن ها باور ندارد . از سوی دیگر آقای نگار گر با مسخ ارزش های خوب و والای عرفان شرق ، چیزهایی از آن بیرون می کشد و می خواهد که شنونده هایش را افسون کند و به بیراهه بکشاند . با اکت ها و تبسم ها و حرکات به اصطلاح عرفانی می گوید که ای مردم ، در این دنیا هیچ کاری نکنید ، چون که شما نمی دانید اسرار آن سوی پرده را و بگذارید گروهی بر سرشما به هررنگی که می خواهد ، قلبه کشی کند .

آیا این حرکت به سوی و مسیر باد نیست ؟ چراکه امروز تمام غربی ها و در راس امریکا که علیه تروریزم و به معنی دیگر علیه اسلام و ارزش های واقعی شرق در جنگ قرار دارند ، آقای نگارگر که دیروزهمصدا با همین ها و سر دادن شعار های ماویستی علیه شوروی گویا مبارزه می کرد ، حالا باز همصدا با همان یاران قدیمش د رزدایش ارزش های اسلامی و عرفانی برخاسته است . کلاه ماویستی بر سر، ریش عرفانی و نیکتایی امپریالیستی اش نیز گواه این مکاره گری های اوست که می بینید . در حالی که آن بیگناهان و جوانان وطن را که زمانی با رهبری همین گونه نگارگر ها در زندان های پرچمی ها و خلقی ها جان باختندو عده ء دیگر شان که ازبیم جلادان پرچمی و خلقی به صف مجاهدین پیوسته بودند ، از سوی حلقات خاص درون صفوف مجاهدین نابود شدند . حالا آقای نگار گر باید پاسخ بدهد که آن ها در راه انقلابی که تو آن هارامی کشاندی ، کشته شدند و تو کجا حالا نام آن هارا در تاریخ با خط زرین نوشتی و کجا شد رستاخیز توده ها و طبقه ء زحمتکش و انقلاب سر خ و سبز و توده یی . راستی آیا نمی توان گفت که آقای نگار گر ، انقلاب به راستی که گل دوزی نیست و این هم نیست که هر روز در مسیر حرکت باد قرار بیگیری و خودرا عوض کنی  و با لفاظی های شیطانیت مردم را بفریبی . در حالی که هسته تمام فلسفه ء عرفان و اسلام دریک جمله نهفته است که باید علیه ظلم و بی عدالتی به پا خاست و نه آن که در برابر ظلم و بی عدالتی با شنیدن داستان های بی سرو ته نگار گر ها زیر پای ظالمان و فاشیستان خوابید . و نه آن که پایه های ظالمان را مانند آقای نگار گر استحکام بخشید و مردم بیچاره را پامال کرد . آقای نگار گر به عوض این که به اصل و هسته های ارزشمند عرفان و اسلام و پیام های انسانی آن ها بپردازد ، به مسایل سطحی و شکل مسخ شده ء آن پرداخته و می خواهد با کمک هنرنمایی های شادی بازانه اش خودش را آدم به جا رسیده !! بنمایاند و دیگران را با گمراه کردن می خواهد که مانند آن عرفا که گویا با کنار گذاشتن همه چیز به جایی برسند . به جایی رسیدن هر گز به این معنی نیست که از همه چیز دست بشویند ، بلکه  از ظلم بپرهیزند و به سوی خدا ، حق وعدالت روی بیاورند و حقایق را بگویند و حقایق را از مردم پنهان نکنند . آقای نگارگر باراه انداختن این تیاتر مضحک می خواهد بگوید که بگذارید فاشیست های افغان ملتی هر چه می کنند ، بکنند . اما شما آن هارا نادیده بگیرید تا به جایی برسید ، به مقامی و به جایگاهی .... تو زخود نرفته بیرون به کجا رسیده باشی ، مبر این گمان که مفتی به خدا رسیده باشی .... آری آقای نگار گر ، ما گپ ترا قبول می کنیم ، می گذاریم که در وطن فاشیست ها هر کاری که دل شان می خواهند بکنند . دارو ندار کشور را چپاول کنند . پول های امدادی را بیاورند و درکنار تو سرمایه گذاری کنند . این ها همه هیچ و پوچ است و دل بستن به دنیای فانی است . هر کس هرچه می گوید ، این گپ هارا ، حقایق تاریخ را نادیده می گیریم چون که به قول جناب شما مولانا گفته است که ماهیچ نمی دانیم ... اما آقای نگار گر به قول ایرانی ها کور خوانده است . دیگر آن زمانه ها گذشته است که مردم فریب مداحی ها و حیله گری های شادی بازی های نگار گر ها و امثال هم را بخورند . خودت را به هر دری بزنی و هر گونه جامه بخواهی بپوشی ترا از خرامت می شناسند . دیگر تلاش های شما و یاران فاشیست تان جایی را نمی گیرد . بهتر است به جای سفسطه بافی ها از حقایق سخن بگویید و از حمایت ظالمان و حاکمان فاشیست بپرهیزید تا بهتر و خوبتر سخنان عرفانی مولانا و امثالهم و اندیشه های اسلامی را درک کنید و در عمل پیاده نمایید . حالا زمان آن نیست که کتاب هارا میان حوض بیافگنیم و خشک بیرون کنیم . حالا زمان آن است که حق و عدالت را چگونه به میان بیاوریم . افسانه ها و لالایی خواندن هایت دیگر به گوش کسی نمی خلد . زمان ، پایان افسانه هارا خوانده است و بدان که مردم دیگر بیدارند . این هست پیام عرفان شرق و پیام حضرت مولاناو شمس و دیگران ....

                                                                                     مجید روشنفکر

 

 


{ Last Page } { Page 3 of 3 } { Next Page }

About Me

Home
My Profile
Archives
Friends
My Photo Album

Links


Categories


Recent Entries

Untitled
ArianaNet.com ist launched
ونگارگر نگار گری های حیله گرانه اش را به چشم مردم می زند

Friends